کسانی که از امام رضا (ع) روایت نقل کرده اند


ابن شهر آشوب در مناقب گوید: دسته ای از مصنفان از آن حضرت روایت نقل کرده اند مانند: ابو بکر خطیب در تاریخش و ثعلبی در تفسیرش و سمعانی در رساله اش و ابن معتز در کتابش و نیز عده ای دیگر. جنابذی در معالم العترة گوید: عبد السلام بن صالح هروی و داود بن سلیمان و عبد الله بن عباس قزوینی و طبقه آنان از امام رضا (ع) روایت نقل کرده اند. همچنین ابن شهر آشوب در مناقب گوید: از راویان موثق آن حضرت احمد بن محمد بن ابو نصر بزنطی و محمد بن فضیل کوفی ازدی و عبد الله بن جندب بجلی و اسماعیل بن سعد احرص اشعری و احمد بن محمد اشعری و از اصحاب آن حضرت حسن بن علی خزاز مشهور به وشاء و محمد بن سلیمان دیلمی بصری و علی بن حکم انباری و عبد الله بن مبارک نهاوندی و حماد بن عثمان ناب و سعد بن سعد و حسن بن سعید اهوازی و محمد بن فضل رجحی و خلف بصری و محمد بن سنان و بکر بن محمد ازدی و ابراهیم بن محمد همدانی و محمد بن احمد بن قیس بن غیلان و اسحاق بن معاویه خصیبی از آن حضرت روایت نقل کرده اند.

در تهذیب التهذیب آمده است: از آن حضرت فرزندش محمد و ابو عثمان مازنی نحوی و علی بن علی دعبلی و ایوب بن منصور نیشابوری و ابو صلت عبد السلام بن صالح هروی و مامون بن رشید و علی بن مهدی بن صدقه، که نسخه ای نیز به نقل از امام رضا (ع) نزد او موجود است، و ابو احمد داود بن سلیمان بن یوسف قاری قزوینی، که او نیز نسخه ای به نقل از امام رضا (ع) دارد، و عامر بن سلیمان طایی، که نسخه ای بزرگ به نقل از امام رضا (ع) نزد اوست، و ابو جعفر محمد بن محمد بن حبان تمار و نیز عده ای حدیث نقل کرده اند.

حاکم در تاریخ نیشابور نویسد: از جمله ائمه حدیث که از آن حضرت (ع) حدیث نقل کرده اند آدم بن ابی ایاس و نصر بن علی جهضمی و محمد بن رافع قشیری و عده ای دیگر می باشند.

شاگردان و یاران امام رضا علیه السلام

تعداد زیادی از محضر امام رضا(ع) بهره بردند و از اصحاب آن حضرت محسوب می شوند که از آن جمله اند:

حسن بن علی بن زیاد وشاء

فضل بن شاذان

حمّاد بن عیسی

اشعری قمی‏، سعدبن سعد

ریان بن صلت

محمد بن خالد برقی قمی

عبد العزیز مهتدی قمی

یونس بن عبد الرحمن

جالب است بدانیم تعدادی از این دانش آموختگان رضوی به گونه ای مورد اعتماد آنحضرت بوده اند که از طرف امام بعنوان پاسخگوی نیازهای علمی مردم معرفی می شوند  مثلا عبد العزیز بن مهتدی قمی که از ناحیه حضرت رضا(ع) وکیل و نماینده بود به حضرت عرض کرد: من همیشه نمی‏توانم به محضر شما شرفیاب شودم برای فرا گرفتن احکام دینی؛ نیازهای دینی خود را از چه کسی اخذ کنم؟ امام در جواب فرمود: از یونس بن عبد الرحمن. 

 

این نمایه با 5 مقاله به معرفی شاگردان و اصحاب امام رضا (ع) می پردازد.

درباره زیارت امام رضا

امام رضا عليه السلام: «من زارنى و هو يعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فاناو آبائى شفعائه يوم القيامة و من كنا شفعائه نجى.»(6)

هر كه مرا زيارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر اوواجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قيامت‏شفيع او

هستيم وهر كه ما شفيع وى باشيم نجات يابد.


امام رضا عليه السلام: «انى ساقتل بالسم مظلوما فمن زارنى عارفا بحقى... غفر الله‏ما تقدم من ذنبه

و ما تاخر.»
(7)

من به زودى مظلومانه با سم به قتل خواهم رسيد. پس هر كه باشناخت‏حق من زيارتم كند خداوند گناهان گذشته و آينده او راببخشايد.


امام رضا عليه السلام:
«... و هذه البقعة روضة من رياض الجنة و مختلف الملائكة لا يزال‏فوج ينزل من السماء و فوج يصعد

الى ان ينفخ فى الصور.»
(8)

اين بارگاه بوستانى از بوستان‏هاى بهشت است، و محل آمد و شدفرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مى‏آيند و گروهى‏بالا مى‏روند

تا وقتى كه در صور دميده شود.


امام رضا عليه السلام: «و قد اكرهت و اضطررت كما اضطر يوسف و دانيال عليهما السلام اذقبل كل واحد منهما الولاية من

طاغية زمانه، اللهم لا عهد الاعهدك و لا ولاية الا من قبلك فوفقنى لاقامة دينك و احياء سنة‏نبيك... .»
(9)

من [به اين كار] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان كه يوسف ودانيال عليهما السلام مجبور شدند چه هر يك از آن دو، ولايت رااز خودكامه زمان

خويش پذيرفتند، خدايا پيمانى نيست مگر پيمان‏تو و ولايتى نيست مگر از سوى تو، پس مرا در برپا داشتن دينت وزنده كردن سنت پيامبرت توفيق رسان.


امام رضا عليه السلام: «قد نهانى الله عز و جل ان القى بيدى الى التهلكة فان كان الامرعلى هذا... اقبل ذلك على انى لا اولى

احدا و لا اعزل احدا و لاانقض رسما و لا سنة.»
(10)

خداوند مرا بازداشته از اين كه خويش را با دست‏خود به نابودى‏افكنم، پس اگر قرار چنين است آن را مى‏پذيرم به شرط آن كه نه‏كسى را به كار گمارم

و نه كسى را از كار كنار گذارم و نه رسم‏و سنتى را نقض كنم. 

پی نوشت ------------------------------------
1- عيون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏257.
2- بحار، ج‏100، ص‏116.
3- بحار، ج‏49، ص‏130.
4-عيون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏139.

5- وسائل، ج‏10، ص‏433.

6- همان، ج‏5، ص‏436.
7-همان، ج‏10، ص‏438.
8- بحار، ج‏102، ص‏44.
9- عيون اخبار الرضا، ج‏1، ص‏19.
10- علل الشرايع، ج‏1، ص‏226.
ادامه نوشته

احادیث نورانی ، درباره شخصیت امام رضا (ع)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم: «ستدفن بضعه منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»(1)

پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هيچ گرفتار و گنه‏كارى اورا زيارت نكند جز اين كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشايد.


امام رضا عليه السلام:
«ان لكل امام عهدا فى عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم. »(2)

هر امام و رهبرى، عهد و ميثاقى بر پيروان و دوستدارانش داردو همانا يكى از اعمالى كه نمايانگر وفادارى و اداى ميثاق است،زيارت آرامگاه آنان است.


امام رضا عليه السلام: «اللهم انك تعلم انى مكره مضطر فلا تؤاخذنى كما لم تؤاخذ عبدك‏و نبيك يوسف حين وقع الى ولاية مصر.»(3)

بار خدايا تو مى‏دانى كه من بر پذيرفتن ولايتعهدى مامون مجبورو ناچارم پس مرا مؤاخذه مكن همان گونه كه بنده و پيامبرت

يوسف‏را به هنگام پذيرفتن حكومت مصر مؤاخذه نكردى.



امام رضا عليه السلام: «قد علم الله كراهتى لذلك، فلما خيرت بين قبول ذلك و بين‏القتل اخترت القبول على القتل.»(4)

ريان گويد: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم مردم مى‏گويند شمابا اين كه اظهار بى‏رغبتى به دنيا مى‏كنيد ولايتعهدى راپذيرفته‏ايد؟

امام فرمود: خداوند خود مى‏داند كه من اين امر راناپسند مى‏داشتم ولى چون بين پذيرش آن و مرگ مخير شدم، قبول آن‏را بر مرگ ترجيح دادم.



امام رضا عليه السلام: «من زارنى على بعد دارى و مزارى اتيته يوم القيامه فى ثلاثة‏مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطايرت الكتب يمينا و شمالا

وعند الصراط و عند الميزان.»(5)


كسى كه با دورى راه سرا و مزارم را زيارت كند، روز قيامت درسه جا [براى دستگيرى] نزد او خواهم آمد و او را از بيم وگرفتارى آن موقفها رهايى

خواهم بخشيد: هنگامى كه نامه‏ها [ى‏اعمال] به راست و چپ پراكنده شود، نزد صراط و نزد ميزان [هنگام‏سنجش اعمال].

فضيلت زيارت امام رضا عليه السلام

ـ امام باقر(ع)، از جدّش، از اميرالمؤمنين(ع) نقل كرده است كه پيامبر(ص) فرمود: پاره اى از پيكر من در خراسان دفن خواهد شد،

هر گرفتارى كه او را زيارت كند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهكارى كه به زيارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد.


(عيون اخبار الرضا(ع) ج2 ص 257 ؛ امالى صدوق ص119)


2 ـ ابوهاشم جعفرى گويد: از امام جواد(ع) شنيدم كه فرمود: ميان دو كوه طوس، پاره اى است كه آن را از بهشت ستانده اند،

هر كه بدان جا درآيد، روز رستاخيز از آتش ايمن خواهد ماند.
(عيون اخبارالرضا(ع) ج 2 ص 256)


3 ـ حسين بن زيد گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مى فرمود: مردى از نسل فرزندم موسى ، قيام خواهد كرد كه همنام اميرالمؤمنين(ع) است

و در سرزمين طوس كه در خراسان است، دفن خواهد شد... او در همان جا با زهر كشته مى شود و غريبانه به خاكش مى سپارند.

هر كه او را با معرفت زيارت كند، خداوند او را همسان كسانى كه پيش از پيروزى ، بخشش و پيكار كرده باشند، پاداش خواهد داد.
(عيون

اخبارالرضا(ع) ج 2 ص 255  ؛ امالى صدوق 118)



4 ـ بزنطى گويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود: هر يك از دوستان من كه عارفانه به ديدار من آيد، من خود در روز رستاخيز از او شفاعت كنم.
(امالى صدوق 119)


5 ـ امام رضا(ع) فرمود: هر كس كه دورى سفر را بر خود بپذيرد و به زيارت من آيد، من در روز قيامت در سه جايگاه به نزد او خواهم شتافت

تا او را از تنگنا به در آورم: آن جايى كه نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال.
(خصال ج 1 ص 109؛ امالى صدوق 121.)


6 ـ هروى گويد: امام رضا(ع) وارد بارگاهى شد كه هارون را آن جا در خاك نهاده بودند، در كنار گور او با دست خويش خطى بر زمين كشيد و فرمود:
اين تربت من است كه در آن دفن مى شوم و خدا اين جا را محل آمدوشد پيروان و دوستداران من خواهد ساخت. هر زائرى كه به ديدار من آيد

و هر مسلمانى كه بر من سلام دهد، با شفاعت ما اهل بيت، بخشش و رحمت خداوندى را از آن خود خواهد كرد.
(عيون اخبارالرضا(ع) ج 2ص 136.)


7 ـ عبدالعظيم حسنى گويد: به امام جواد(ع) عرض كردم: من ميان زيارت قبر جدّتان امام حسين(ع) و زيارت بارگاه پدرتان در طوس حيران مانده ام،

شما چه مى گوييد؟ فرمود: اندكى درنگ كن! سپس به خانه رفت و در حالى كه گونه هايش آغشته به اشك بود، بيرون آمد و فرمود:


زائران بارگاه امام حسين(ع) فراوان اند و زائران قبر پدرم در طوس اندك. (عيون اخبارالرضا (ع) ج2ص256)


8 ـ صقر بن دلف گويد: از سرورم امام هادى (ع) شنيدم كه فرمود: هر كه به درگاه خداوند نيازى دارد، قبر جدّم امام رضا(ع) در طوس را

بدين سان زيارت نمايد كه نخست غسل كند، در بالاسر دو ركعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خويش را بر زبان آورد... اگر در خواسته اش معصيت

يا بريدن از خويشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زيرا جاى قبر آن حضرت پاره اى از بهشت است و هر مؤمنى كه آن را زيارت كند، خدا او را از آتش

رهايى بخشد و در سراى امنيت جاى دهد.
(عيون اخبارالرضا(ع) ج2 ص   262؛ امالى صدوق 588)

دعای حضرت رضا (ع) برای فرزندش حضرت ولی عصر (عج)



يونس بن عبدالرحمان از امام رضا عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت به دعا براى صاحب الزمان عليه السلام امر مى فرمود و يكى از دعاهاى ايشان براى آن حضرت چنين بود: پروردگارا! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و از دوستت، خليفه ات، حجّتت بر خلقت، و آن زبانى كه معرف توست و گوياى حكمت تو، و آن چشم بيناى تو در ميان مخلوقاتت، و گواه بر بندگانت... بزرگمرد مجاهد كوشا، بنده پناهنده به تو، دفاع كن .

خداوندا!

او را از شرّ آنچه آفريدى و پديد آوردى و ايجاد نمودى و پروراندى و تصوير نمودى در امان دار، و او را از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ، و از بالا و پايين محافظت فرما، آن گونه كه هر كه در حفاظت تو باشد ضايع نگردد.

در وجود او، پيامبرت را، و وصى ّ پيامبرت را، و پدرانش را؛ پيشوايانت و اركان دينت را كه درود تو بر تمامى آنان باد حفظ نما، و او را در امانت خودت كه هرگز ضايع نگردد، و در همسايگى ات كه مورد تعرّض قرار نگيرد، و در نگهدارى و حمايت خودت كه مورد ظلم واقع نشود، قرار ده.

خدايا!

او را به امان محكمت در امان دار، كه هر كه در آن قرار گيرد هرگز شكست نخورد، و او را در حمايت خودت كه هر كه در آن باشد ظلم نبيند قرار ده، و او را به يارى برترت يارى ده، و به قدرتت توانايش كن، و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.

بارالها!

دوست دار هر كه او را دوست دارد، و دشمن دار هر كه با او بستيزد، و زره محكمت را بر او بپوشان، و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.

پروردگارا!

او را به برتر از مقامى كه عدالت گسترانِ از پيروان پيامبرانت را به آن مقام رساندى ، برسان.

خداوندا!

شكافها را با او پر كن، گسستگى ها را به او پيوسته دار، ظلم را به او بميران، عدالت را نمايان ساز، و زمين را به عمر طولانى اش زينت بخش، و او را با يارى تأييد كن، و با بيم نصرت نما، و براى او گشايشى آسان قرار ده، و از جانب خودت براى او برهانى قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر كن.

بارالها!

او را قائم منتظَر قرار ده، و پيشوايى كه به او مانع ظلم مى شوى ، و او را با يارى قدرتمند و پيروزى نزديك توانا كن، و او را وارث شرق و غرب جهان كه بركتشان دادى قرار ده، سنّت پيامبرت را به او زنده كن، تا هيچ حقّى را بخاطر ترس از مخلوقى پنهان ندارد، ياورش را نيرو ده، و دشمنانش را خوار، و هر كه با او بستيزد و مكر كند نابود كن.

بارالها!

سركشان كافر و سالارانشان و ريش سفيدانشان و ياورانشان را نابود ساز، و سركردگان گمراهى و بدعت گذاران و سنّت شكنان و تقويت كنندگان باطل را درهم شكن، سركشان را به او خوار فرما، و كافران و منافقان و بى دينان را به دست او نابود كن، ... هر وقت و هر جا كه باشند... در شرق و غرب زمين، در خشكى و دريا، در دشت و كوه، تا هيچ جنبنده اى از آنان را زنده نگذارى ، و نشانى از ايشان برجاى ننهى .

بارالها!

شهرهايت را از ايشان پاك كن، و بندگانت را از شرّ ايشان برهان، و مؤمنان را به اوعزّت ببخش، و سنّتهاى فرستادگانت را به او زنده ساز، و حكم پيامبران را عمومى گردان، و آنچه از دينت از بين رفته و از حكمتهايت دگرگون شده دوباره بياور... تا دينت به او و به دست او پرطراوت و نو و بدون هيچ كژى گردد، در حالى كه بدعتى در او نيست...

... و تا به عدالت او تاريكيهاى ستم، روشن و آتش كفر خاموش كنى ، و جايگاههاى حق وعدالت ناشناخته را [ از آلودگيها ] پاكيزه، و مشكلات احكام را به او روشن بگردانى .

بارالها!

او همان بنده توست كه بر غيب او را امين دانستى ، و او را از[ارتكاب گناه] نگاه داشتى ، وبه دورى او ازبديها حكم فرمودى ، وازهر پليدى او را پاكيزه نمودى ، و از هر چركى او را دور كردى ، و از دو دلى او را در امان داشتى .

بارالها!

در روز قيامت و روز وقوع آن بلاى بزرگ براى او گواهى مى دهيم كه گناهى انجام نداده، و معصيتت را مرتكب نشده، و فرمانبرى ات را ضايع ننموده، و پرده اى را ندريده، و بايسته اى را تبديل نكرده، و آيين تو را تغيير نداده است، و او امام هدايتگر، هدايت شده، پاكيزه، باتقوا، وفا كننده و پسنديده پاك مى باشد.

بارالها!

پس بر او و پدرانش درود فرست و به او و فرزندان و خاندان و نسل و امّت و تمامى پيروانش، آنچه روشنى چشم و شادمانى او را در بردارد عطايش كن، و فرمانروايى او را در تمام مكانها، دور و نزديك، بر قدرتمداران و فرمانبران [ آن نواحى ] بگستران، تا حكم او بر تمامى احكام غالب و هر باطلى را با حقّ او نابود سازى .

بارالها!

به دست او ما را به راه هدايت و بزرگ و ميانه اى ببر كه تندرو بسوى او بازگردد و دنباله رو به آن برسد.

بارالها!

ما را بر فرمانبرى او نيرو، و بر همراهى او راست بگردان، و به متابعت او بر ما منّت گذار، و ما را در حزب او، كه قيام كنندگان به امرت، و صبركنندگان به همراهش، وآنان كه با خيرخواهى براى او جوياى خشنودى اند، قرار ده، تا اين كه در روز قيامت ما را در زمره ياوران و پشتيبانان و تقويت كنندگان حكومتش محشور گردانى .

بارالها!

بر محمّد و خاندانش درود فرست، و اين را از طرف ما براى خودت، در حالى كه از هر شك و شبهه و خودنمايى و شهرت طلبى بدور باشد، قرار ده، تا بر غير از تو بر آن اعتماد نكنيم، و قصدى جز تو نداشته باشيم، و ما را در جايگاه او وارد كن، ودر بهشت همراه او قرار ده، وما را در كار او به دلتنگى و خستگى و سستى و پراكندگى مبتلا مساز، وما را از كسانى قرار ده كه از آنان براى يارى دينت كمك گرفته وبه آنان وليّت را عزيزمى گردانى ، وبه جاى ما گروه ديگرى را برنگزين چه اين كه اين كار بر تو آسان و بر ما بسيار گران و دشوار است، وتو بر هر كار توانايى .

بارالها!

بر واليان عهدش درود فرست، وايشان را به آرزوهايشان برسان، وعمرشان را طولانى ساز وآنان را يارى ده، و براى او آنچه از امر دينت را به آنان نسبت داده اى به نهايت برسان، و ما را پشتيبانان آنان و ياوران دينت قرار ده، و بر پدران پاكيزه اش و پيشوايان هدايتگر درود فرست.

بارالها!

ايشان معدنهاى سخنان تو، و خزينه داران علم تو، وحاكمان امر تو، و بندگان خالص تو، و بهترين مخلوقات تو، و دوستانت و فرزندان دوستانت، و برگزيدگانت و فرزندان برگزيدگان تواند كه درود و رحمت و بركاتت بر تمامى آنان باد.

بارالها!

( درود و رحمتت بر) همكاران او در كارش، و ياورانش در فرمانبريت، كسانى كه آنان را سنگر و سلاح او، و پناهگاه و مورد علاقه او قرار داده اى ، آنانى كه از خانواده و فرزندان جدا شدند، وجلاى وطن كردند، و بستر راحت را ترك گفتند. ازتجارتشان دست شستند، و از روزى خود كاستند، و در جايگاههايشان ديده نشدند، بى آن كه از شهرشان رفته باشند، و با بيگانگانى كه در كارشان ياريشان مى كنند هم قسم شدند، و با نزديكانى كه آنان را از كارشان بازمى داشتند مخالفت كردند، و بعد از روى گرداندن و دورى از يكديگر با هم ائتلاف كردند، وآنچه كه ايشان را به برخوردارى از بهره هاى گذراى دنيايى مى رساند جدا كردند.

بارالها!

ايشان را درجايگاه استوارت و در پناه خودت قرار ده، وهرگونه گرفتارى را كه از جانب دشمنان متوجّه آنان مى باشد، از ايشان دور كن، و بر كفايت و پشتيبانى و يارى دادن به آنان بيفزاى ، آن مقدار كه ايشان را در فرمانبريت كمك كنى ، و به حق ايشان، باطل آنان را كه درصدد خاموش ساختن نور تو مى باشند از بين ببر، و بر محمّد و خاندانش درود فرست و به ايشان تمامى آفاق زمين و كرانه هاى آن را از دادگرى و داد و بخشايش و فزونى پر كن، و به بزرگوارى و بخششت و آنچه بر بندگانت به دادگريت منّت گذاردى ، از آنان تشكّر كن، و از پاداشت آنچه درجاتشان را بالا مى برد برايشان ذخيره كن، چه آنچه تو بخواهى انجام مى دهى ، و آنچه اراده كنى حكم مى كنى ، چنين باد اى پروردگار جهانيان

کرامات امام رضا علیه السلام به روایت اهل سنت

در دوران پربرکت زندگى حضرت رضا علیه السلام کرامات فراوانى توسط آن حضرت صورت گرفت که برخى از این کرامات را اهل سنت به رشته تحریر در آورده اند. نقل این کرامات به روایت اهل سنّت، در نزدیک سازى دیدگاه شیعه و اهل تسنّن در موضوع کرامت مؤثر بوده، پاسخى مؤثر به جریان وهابیت است که اصل کرامت را نفى کرده اند.

دیدگاه اهل سنت درباره امام رضا علیه السلام


شخصیت و جایگاه والاى امام رضا علیه السلام، بزرگان اهل سنت را به اعترافهاى شگفت انگیزى درباره ابعاد معنوى آن حضرت وا داشته که در اینجا به گوشه هایى از سخنان آنان درباره امام اشاره مى شود:

1. مجد الدین ابن اثیر جَزَرى (606 ق): «ابو الحسن على بن موسى[ علیهماالسلام ]... معروف به رضا... مقام و منزلت ایشان همانند پدرشان موسى بن جعفر [ علیهماالسلام ] مى باشد... امامت شیعه در زمان على بن موسى [ علیهماالسلام ] به ایشان منتهى شد. فضایل وى قابل شمارش نیست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ایشان بفرستد!»

2. محمد بن طلحه شافعى (652 ق): «سخن در امیرالمؤمنین على(علیه السلام ) و زین العابدین على (علیه السلام)گذشت و ایشان على الرضا(علیه السلام)سومین آنها مى باشد. کسى که در شخصیت ایشان تأمل کند،درمى یابد که على بن موسى(علیهماالسلام)وارث امیر المؤمنین على و زین العابدین على(علیهماالسلام ) مى باشد و حکم مى کند که ایشان سومین على مى باشد. ایمان و جایگاه و منزلت ایشان و فراوانى اصحاب ایشان باعث شد مأمون وى را در امور حکومت شریک کند و ولایت عهدى را به ایشان بسپارد.»

3. عبد اللّه بن اسعد یافعى (768 ق): «وى امام جلیل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل کرم، ابو الحسن على بن موسى الکاظم(علیهماالسلام) مى باشد... وى یکى از دوازده امام شیعیان است که اساس مذهب بر نظرات ایشان است. وى صاحب مناقب و فضایل مى باشد.»

4. یوسف بن اسماعیل نبهانى (1350 ق): «على بن موسى(علیهماالسلام )از بزرگان ائمه و چراغهاى امت از اهل بیت نبوت و معدن علم و عرفان و کرم و جوانمردى مى باشد. وى جایگاه والایى داشته، نام وى شهره مى باشد و کرامات زیادى دارد.»

5. ابو الفوز محمد بن امین بغدادى مشهور به سُویدى: «[على بن موسى علیهماالسلام ] در مدینه به دنیا آمد و بسیار گندمگون بود و کراماتش زیاد و مناقبش مشهور است که در اینجا نمى گنجد.»

6. عباس بن على بن نور الدین مکّى: «فضایل على بن موسى (علیهماالسلام ) هیچ حد و حصرى ندارد.»

گوشه اى از کرامات امام رضا علیه السلام

قبل از ولادت

1. بشارت پیامبر صلى الله علیه و آله

در نقلهاى اهل سنت آمده زمانى که حمیده مادر امام کاظم علیه السلام کنیزى به نام نجمه را از بازار خریدارى کرد، پیامبر صلى الله علیه و آله را در خواب دید که به ایشان فرمود: این کنیز را به فرزندت (امام کاظم علیه السلام ) هدیه کن! همانا از این کنیز، فرزندى به دنیا خواهد آمد که بهترین اهل زمین مى باشد. و حمیده نیز چنین کرد و امام، نام نجمه را به طاهره تغییر داد.
2. معجزه اى در دوران حمل

مادر بزرگوار ایشان مى فرماید:

«هنگام حاملگى، سنگینى حمل را احساس نکردم و هنگام خواب صداى تسبیح وتهلیل و تقدیس وى را مى شنیدم.»
بعد از ولادت و قبل از هجرت به طوس
1. مناجات در دوران طفولیت

مادر بزرگوار امام رضا علیه السلام مى فرماید: «زمانى که ایشان به دنیا آمد، در حالى که دستانش را روى زمین گذاشته و سر مبارکشان را به طرف آسمان بلند کرده بود، لبانش تکان مى خورد. گویا با خدا مناجات مى کرد. در این حال پدر بزرگوارش آمد و به من فرمود: «هَنِیئا لَکِ کَرامَةُ رَبِّکِ عَزَّ وَجَلَّ؛ گوارا [و مبارک] باد بر تو کرامت پروردگار عزیز و جلیلت!» در این حال فرزند را به ایشان دادم و ایشان در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواندند و با آب فرات کام دهانش را برداشتند.»
2. هارون بر من چیره نمى شود

از صفوان بن یحیى نقل شده که مى گوید: «بعد از شهادت امام کاظم و امامت على بن موسى الرضا [علیهماالسلام] از توطئه دوباره هارون علیه امام رضا [علیه السلام] ترسیدیم و به امام جریان را گفتیم. امام فرمود: هارون تلاش خود را انجام مى دهد، ولى کارى از پیش نمى برد. صفوان مى گوید: یکى از معتمدین برایم نقل کرد که یحیى بن خالد برمکى به هارون الرشید گفت: على بن موسى [علیهماالسلام] ادعاى امامت مى کند ـ و با این سخن قصد تحریک هارون را داشت ـ هارون در جواب گفت: آنچه که با پدرش انجام دادیم، بس است. آیا مى خواهى همه آنها را بکشیم؟»
3. مأمون، امین را مى کشد


از حسین بن یسار نقل شده که مى گوید: «روزى على بن موسى الرضا [ علیهماالسلام ] به من فرمود: همان عبد اللّه برادرش محمد را خواهد کشت. از امام پرسیدم: یعنى عبد اللّه بن هارون، محمد بن هارون را خواهد کشت؟ امام فرمودند: بله، عبد اللّه مأمون، محمد امین را خواهد کشت. و طبق پیشگویى امام این اتفاق افتاد.»
4. فرزندان دوقلو

از بکر بن صالح نقل شده که مى گوید: «نزد امام رضا [ علیه السلام ] رفتم و به وى گفتم: همسرم که خواهر محمد بن سنان از خواص و شیعیان شما مى باشد، حامله است و از شما مى خواهم دعا کنید خداوند فرزند پسرى به من دهد. امام فرمود: دو فرزند در راه است. از نزد امام رفتم و پیش خود گفتم: اسم یکى را محمد و دیگرى را على مى گذارم. در این هنگام، امام مرا فرا خواند و بدون اینکه از من چیزى بپرسد، به من فرمود: اسم یکى را على و دیگرى را ام عمرو بگذار!

وقتى که به کوفه رسیدم، همسرم یک پسر و یک دختر به دنیا آورده بود و اسم آنها را همان گونه که امام فرموده بود، گذاشتم. به مادرم گفتم: معنى ام عمرو چیست؟ به من جواب داد: مادر بزرگت ام عمرو نام داشت.»
5. افزایش ثروت

از حسین بن موسى نقل شده که مى گوید: «به همراه عده اى از جوانان بنى هاشم نزد امام رضا علیه السلام نشسته بودیم که جعفر بن عمر علوى با شکل و قیافه فقیرانه بر ما گذشت. بعضى از ما با نگاه مسخره آمیزى به حالت وى نگریستیم. امام رضا علیه السلام فرمودند: به زودى مى بینید زندگى وى تغییر کرده، اموالش زیاد و خادمینش بسیار و ظاهرش آراسته مى شود. حسین بن موسى مى گوید: پس از گذشت یک ماه والى مدینه عوض شد و جعفر نزد والى جدید مقام و منزلت خاصى پیدا کرد و زندگى اش همان گونه که امام فرمود، تغییر کرد و بعد از آن جعفر بن عمر علوى را احترام و براى وى دعا مى کردیم.»
6. خود را براى مرگ آماده کن!

حاکم نیشابورى به سند خودش از سعید بن سعد نقل مى کند که روزى امام رضا علیه السلام به مردى نگاهى کرد و به او فرمود: «یا عَبْدَ اللّهِ اُوصِ بِما تُرِیدُ وَاسْتَعِدَّ لِما لا بُدَّ مِنْهُ فَماتَ الرَّجُلُ بَعْدَ ذلِکَ بِثَلاثَةِ اَیَّامٍ؛ اى بنده خدا! به آنچه مى خواهى وصیت کن و خود را براى چیزى که گریزى از آن نیست (مرگ)، آماده کن! [راوى مى گوید:] پس آن مرد پس از سه روز از دنیا رفت.»
7. تعبیر خواب

حاکم نیشابورى به سند خود از ابو حبیب نقل مى کند که ابو حبیب مى گوید: «روزى رسول اللّه صلى الله علیه و آله را در خواب ـ در منزلى که حجاج در آن اتراق مى کنند ـ دیدم. به ایشان سلام کردم. نزد ایشان ظرفى از خرماى مدینه ـ که خرماى صیحانى نام داشت ـ بود. ایشان به من هجده خرما دادند و من خوردم. پس از بیدار شدن، مزه خرما در دهانم بود و آرزو مى کردم دوباره از آن بخورم. پس از بیست روز ابو الحسن على بن موسى الرضا علیهماالسلام از مدینه به مکه آمد و در آن مکان نزول کرد و مردم براى دیدار وى شتافتند. من نیز به آنجا رفتم و دیدم ایشان در همان جایى که پیامبر صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم، نشسته است؛ در حالى که ظرفى از خرماهاى مدینه و خرماى صیحانى نزدش بود. به امام سلام کردم و ایشان مرا نزد خود فراخواند و مشتى از خرما به همان مقدارى که پیامبر صلى الله علیه و آله در خواب به من عطا فرموده بود، به من داد. به ایشان عرض کردم: زیادتر خرما بدهید! امام فرمودند: اگر رسول اللّه صلى الله علیه و آله زیادتر مى دادند، من هم به تو زیادتر مى دادم.»
بعد از هجرت به طوس
1. ناپایدارى ولایت عهدى

مداینى مى گوید: «هنگامى که امام رضا علیه السلام در مجلس بیعت ولایت عهدى نشسته بود، در حالى که لباس مخصوص را پوشیده بود و سخنرانان صحبت مى کردند، نگاهى به بعضى از اصحاب خود کرد و مشاهده نمود که یکى از اصحابش از این جریان (ولایت عهدى امام) بسیار خرسند و خوشحال است. امام به وى اشاره کرد و او را نزد خود طلبید و درگوشى به وى فرمود: قلب خود را به این ولایت عهدى مشغول نکن و به آن دل نبند و خوشحالى نکن؛ چرا که این امر باقى نمى ماند.»
2. رسوایى توطئه گران

شبراوى شافعى نقل مى کند: «زمانى که مأمون امام رضا علیه السلام را ولى عهد و خلیفه بعد از خود قرار داد، اطرافیان مأمون از کار خلیفه ناراضى بودند و ترس این را داشتند که خلافت از بنى عباس خارج شود و به بنى فاطمه بازگردد؛ لذا کینه و نفرت از آن حضرت داشتند و منتظر فرصتى براى ابراز این نفرت و کینه بودند.

امام رضا علیه السلام همیشه وقتى که وارد بر خلیفه مى شد، از دالانى عبور مى کرد که پرده اى داشت و خدّام و نگهبانان، مأمور احترام و ایستادن و سلام کردن بر امام و برداشتن پرده بودند تا امام عبور کند. قرار بر این شد که احدى به امام سلام نکند و ایشان را احترام نکنند و پرده را برندارند.

بعد از این تصمیم، امام رضا علیه السلام طبق عادت روزانه وارد دالان شد و افراد سلام نکردند و به امام احترام نگذاشتند؛ اما برخلاف تصمیم خود و طبق عادت روزانه، پرده را کنار زدند تا امام عبور کند. بعد از این جریان، همدیگر را ملامت کردند که چرا پرده را کنار زدید؟ قرار شد روز بعد چنین نکنند. روز بعد امام رضا علیه السلام وارد شد و بر وى سلام کردند؛ اما پرده را برنداشتند. در این هنگام باد شدیدى وزید و پرده را از حد معمول خود نیز بالاتر برد و امام وارد شد و هنگام خروج نیز چنین شد. بعد از این جریان با یکدیگر به سخن نشستند و در مورد امام رضا علیه السلام چنین مى گفتند که این شخص نزد خداوند جایگاه ویژه اى دارد. بعد از این قضیه، قرار گذاشتند به ایشان خدمت کنند که این کار از همه کارها بهتر است.»
3. زانو زدن درندگان

«در خراسان زنى به نام زینب ادعا مى کرد که علویه و از نسل فاطمه علیهاالسلام مى باشد. خبر این زن تمامى خراسان را فرا گرفت. خبر به امام رضا علیه السلام رسید، امام آن زن را احضار کرد و علویه بودن وى را تأیید نکرد و فرمود: وى دروغگوست. آن زن امام را مسخره کرد و با کمال بى ادبى به امام گفت: تو نَسَب مرا زیر سؤال بردى؛ من نیز نَسَب تو را زیر سؤال مى برم. در این هنگام، غیرت علوى امام به جوش آمد و به سلطان خراسان فرمود که وى را در «برکة السباع» بیفکند. در آن دوران سلطان مکانى داشت که در آن درندگان وجود داشتند و آن مکان براى انتقام گرفتن از مفسدین و مجرمین بود. امام رضا علیه السلام آن زن را نزد سلطان حاضر کرد و فرمودند: این زن دروغگوست و بر على و فاطمه علیهماالسلام دروغ مى بندد و از نسل این دو نیست. اگر این زن راست گفته و پاره تن فاطمه و على علیهماالسلام باشد، بدنش بر درندگان حرام مى باشد؛ پس او را در میان درندگان بیندازید. اگر راستگو باشد، درندگان به وى نزدیک نمى شوند و اگر دروغگو باشد، وى را مى درند. وقتى که زینب این سخن را شنید، پیش دستى کرد و به امام گفت: اگر راست مى گویى، داخل این گودال شو! امام نیز بى هیچ سخنى وارد گودال شد. مردم و سلطان نیز از بالا نظاره گر جریان بودند. زمانى که امام وارد گودال شد، درندگان که گویا رام شده بودند، یک به یک نزدیک امام مى آمدند و دمهاى خودشان را به نشانه تسلیم و زانو زدن در برابر امام به زمین مى گذاشتند و دست و پا و صورت امام را مى بوسیدند تا اینکه امام از آنجا بیرون آمد. بعد از این جریان، سلطان دستور داد این زن دروغگو را داخل گودال بیندازند. زن امتناع کرد. سلطان دستور داد وى را داخل گودال بیندازند تا طعمه درندگان شود. بعد از این ماجرا اسم این زن در خراسان به زینب کذّابه مشهور شد.»
4. پیشگویى از چگونگى شهادت

«زمانى که مأمون به خاطر بیمارى نتوانست نماز عید را بخواند، از امام رضا [ علیه السلام ] درخواست نمود که ایشان اقامه نماز کند. امام نیز درحالى که پیراهن کوتاه سفید و عمامه سفید پوشیده بود و در دستشان عصا بود، روانه نماز شدند و در میان راه بلند مى فرمودند: «اَلسّلامُ عَلى اَبَوَىَّ آدَمَ وَنُوحٍ السَّلامُ عَلى ابَوَىَّ اِبْراهِیمَ وَاِسْماعِیلَ السَّلامُ عَلى اَبَوَىَّ مُحَمَّدٍ وَعَلِىٍّ السَّلامُ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحِینَ؛ سلام بر پدرانم آدم و نوح، سلام بر پدرانم ابراهیم و اسماعیل سلام بر پدرانم محمد و على، سلام بر بندگان صالح خداوند.» در این حال بود که مردم به طرف امام هجوم آوردند و بر دست ایشان بوسه مى زدند و از ایشان تجلیل مى کردند. خبر به خلیفه رسید که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، خلافت از دست تو خارج مى شود. در این زمان، مأمون شخصا وارد شد و خود را به سرعت به امام رسانید و نگذاشت امام رضا علیه السلام نماز را بخواند.

بعد از این جریان، امام مطالبى مهم و سرّى را به هرثمة بن اعین (یکى از خادمین مأمون که محبّ اهل بیت علیهم السلام بود و خود را از شیعیان امام رضا علیه السلام مى دانست و در خدمت آن حضرت نیز بود) فرمود. هرثمة مى گوید: روزى سرورم ابو الحسن رضا علیه السلام مرا طلبید و به من فرمود: اى هرثمة! مى خواهم تو را از مطلبى آگاه سازم که باید نزد تو پنهان بماند و تا زمانى که زنده هستم، آن را براى کسى فاش نکنى؛ اگر فاش کنى، من دشمن تو پیش خدا خواهم بود. هرثمة گفت: قسم خوردم که تا زنده هستند، درباره این مطلب لب به سخن نگشایم.

امام فرمود: اى هرثمة! سفر آخرت و ملحق شدنم به جدم و پدرانم نزدیک شده و اجلم فرا رسیده. همانا من بر اثر خوردن انگور و انار مسموم از دنیا خواهم رفت و خلیفه مى خواهد قبر مرا پشت قبر پدرش هارون الرشید قرار دهد؛ اما خداوند نمى گذارد و زمین اجازه نمى دهد تا مأمون چنین کارى کند و هر چه تلاش مى کنند تا زمین را حفر کنند [و مرا پشت قبر هارون دفن کنند] نمى توانند و این مطلب را بعدا خواهى دید.

اى هرثمة! همانا محل دفن من در فلان جهت مى باشد. پس بعد از وفات و تجهیز من براى دفن، مأمون را از این مسائلى که برایت گفتم، آگاه کن! تا اینکه مرا بیش تر بشناسند و به او (مأمون) بگو: هنگامى که مرا در تابوت گذاشتند و آماده نماز کردند، کسى بر من نماز نخواند تا اینکه فرد عرب ناشناسى به سرعت از صحرا به طرف جنازه من مى آید و در حالى که گرد و غبار سفر بر چهره دارد و مرکبش ناله مى زند، بر جنازه من نماز مى خواند. شما نیز با او به نماز بایستید و پس از نماز، جنازه مرا در فلان مکان که مشخص کرده ام، دفن کنید! همین که مقدارى از زمین را حفر کنید، قبرى را مى یابید که آماده مى باشد و در عمق آن آب زلالى وجود دارد. اگر سنگهاى طبق شده را بردارید، آب شروع به جوشیدن مى کند. همانا اینجا مدفن من مى باشد. پس مرا در اینجا دفن کنید! اى هرثمة! واى بر تو که این مطالب را قبل از وفاتم به کسى بگویى!

هرثمة مى گوید: مدتى نگذشت که تمامى این جریانات اتفاق افتاد و امام رضا علیه السلام نزد خلیفه انگور و انار مسموم خورد و از دنیا رفت... و طبق فرمایش آن حضرت [که فرمود بعد از وفات، این مطالب رابه مأمون بگو] بر مأمون وارد شدم و دیدم وى در فراق امام رضا علیه السلام دستمال در دست دارد و گریه مى کند. به وى گفتم: اى خلیفه! اجازه مى دهید مطلبى را بگویم؟ مأمون اجازه سخن گفتن داد. گفتم: امام رضا علیه السلام سرّى را در دوران حیاتش به من فرمود و از من عهد گرفت که آن را تا هنگامى که زنده است، براى کسى بازگو نکنم. قضیه را براى مأمون تعریف کردم.

وقتى که مأمون از این قضیه خبردار شد، شگفت زده شد و سپس دستور به تجهیز و آماده کردن جنازه امام داد و همراه وى آماده خواندن نماز بر ایشان شدیم که در این هنگام فردى ناشناس با همان مشخصاتى که امام گفته بود، از طرف صحرا به سمت جنازه مطهر آمد و با هیچ کس صحبتى نکرد و بر امام نماز خواند و مردم نیز با وى نماز خواندند. خلیفه دستور داد که وى را شناسایى کنند و نزد وى بیاورند؛ امّا اثرى از وى و شتر او نبود. سپس خلیفه دستور داد پشت قبر هارون الرشید قبرى حفر کنند. هرثمة به خلیفه گفت: آیا شما را به سخنان على بن موسى الرضا علیهماالسلام آگاه نساختم؟ مأمون گفت: مى خواهیم ببینیم سخن وى راست است یا خیر؟

در این هنگام، نتوانستند قبر را حفر کنند و گویا زمین از صخره نیز سخت تر شده بود؛ به گونه اى که تعجب حاضرین را برانگیخت. در این زمان، مأمون به صدق سخن على بن موسى الرضا علیهماالسلام پى برد و به من گفت: مکانى را که على بن موسى الرضا علیهماالسلام از آن خبر داده، به من نشان بده! محل را به وى نشان دادم و همین که خاک را کنار زدیم، قبرهاى طبقه بندى شده و آماده را دیدیم با همان مشخصاتى که على بن موسى الرضا علیهماالسلام فرموده بود.

زمانى که مأمون این وضعیت را دید، بسیار شگفت زده شد. ناگهان آب به اعماق زمین فرو رفت و آن مکان خشکید. سپس پیکر امام را داخل قبر گذاشتیم و خاک روى آن ریختیم. بعد از این جریان، خلیفه همیشه متعجب بود از چیزى که دیده و مطالبى که از من شنیده بود و تأسف و حسرت مى خورد و هر زمانى که با وى خلوت مى کردم، از من تقاضا مى کرد قضیه را تعریف کنم و من دوباره تعریف مى کردم و تأسف وى مضاعف مى شد و مى گفت: «اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ».»
مشهد الرضا[ علیه السلام ] در کلام اهل سنت

چنان که گذشت، بعد از شهادت امام رضا علیه السلام مأمون مکررا هرثمة را به حضور خود فرا مى خواند و جریان پیشگویى امام درباره کیفیت شهادت و سایر حوادث را بازنگرى مى کرد و با حسرت جمله «اِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ» را بر زبان جارى مى ساخت.

بزرگان اهل سنت درباره محل دفن امام رضا[ علیه السلام ] نیز مطالبى را بیان کرده اند؛ از جمله، ذهبى در مواضع متعدد از تألیفات خود درباره مشهد الرضا علیه السلام مى گوید: «وَلِعَلِىِّ بْنِ مُوسى مَشْهَدٌ بِطُوسَ یَقْصِدُونَهُ بِالزِّیارَةِ؛ در طوس براى على بن موسى، مشهدى است که [مردم] قصد زیارت او را مى کنند.» «وَلَهُ مَشْهَدٌ کَبِیرٌ بِطُوسَ یُزارُ؛ و براى او [على بن موسى علیهماالسلام ] مشهد بزرگى در طوس است که زیارت مى شود.» «وَمَشْهَدُهُ مَقْصُودٌ بِالزِیارِةِ.؛ مشهد او مورد زیارت واقع مى شود.»

ابن عماد حنبلى دمشقى نیز مى گوید: «وَلَهُ مَشْهَدٌ کَبِیرٌ بِطُوسَ یُزارُ.»

برخورد بزرگان اهل سنت با مزار امام رضا[ علیه السلام ] نیز جالب و شگفت انگیز است؛ مثل بسیار زیارت کردن قبر امام رضا[ علیه السلام ] توسط ابن حبان بستى (354 ق)، ابوبکر بن خُزیمة (311 ق) و عدیلة بن ابى على ثقفى (328 ق) و تواضع و تضرعات بسیار ابوبکر بن خُزیمة که موجب شگفتى شاگردان وى شده است.

حاکم نیشابورى درباره ابوبکر بن خُزیمة و ابوعلى ثقفى مى گوید: «از محمد بن مومل شنیدم که مى گفت: روزى با پیشواى اهل حدیث ابوبکر بن خزیمة و ابوعلى ثقفى و دیگر مشایخ خود به زیارت قبر على بن موسى الرضا[ علیهماالسلام ] به طوس رفتیم، در حالى که آنها بسیار به زیارت قبر ایشان مى رفتند. محمد بن مومل مى گوید: احترام و بزرگداشت و تواضع و گریه و زارى ابن خزیمة نسبت به قبر على بن موسى[ علیهماالسلام ] همگى ما را شگفت زده کرد.»

جالب است بدانیم ابن خزیمة نزد اهل سنت جایگاه ویژه اى داشته؛ به گونه اى که از وى به عنوان: شیخ الاسلام، امام الائمة، الحافظ، الحجة، الفقیه، بى نظیر، و زنده کننده سنت رسول الله صلى الله علیه و آله تعبیر کرده و او را در علم و حدیث و فقه و اتقان ضرب المثل دانسته است.

حاکم نیشابورى در مورد ابو على ثقفى نیز که از نوادگان حجاج بن یوسف مى باشد، تعابیرى چون: امام، محدث، فقیه، علامه، شیخ خراسان، مدرس فقه شافعى در خراسان، امام در اکثر علوم شرعى، و حجت خدا بر خلق در دوران خودش به کار برده که نشانگر اهمیت و جایگاه این شخصیت است.

ابن حبّان بُستى مى گوید: «على بن موسى الرضا[ علیهماالسلام ] از بزرگان و عقلا و نخبگان و بزرگواران اهل بیت[ علیهم السلام ] و بنى هاشم مى باشد. اگر از وى روایتى شود، واجب است حدیثش معتبر شناخته شود... من به دفعات قبر ایشان را زیارت کرده ام. زمانى که در طوس بودم، هر مشکلى برایم رخ مى داد، قبر على بن موسى الرضا را ـ که درود خدا بر جدّش و خودش باد ـ زیارت مى کردم و براى برطرف شدن مشکلم دعا مى نمودم و دعایم مستجاب و مشکلم حل مى شد. این کار را به دفعات تجربه کردم و جواب گرفتم. خداوند ما را بر محبت مصطفى و اهل بیتش ـ که درود خدا بر او و اهل بیتش باد ـ بمیراند.»

این جملات حاکى از نفوذ معنوى امام رضا[ علیه السلام ] بر قلوب مى باشد که حتى پس از گذشت سالیانى از شهادت ایشان، قبر و بارگاه ملکوتى آن حضرت مورد توجه خاص و عام بوده و کسانى چون ابن خزیمة و ابن حبان علاوه بر زیارت قبر امام رضا[ علیه السلام ] به ایشان متوسل شده، براى رفع مشکلات مادى و معنوى خود به این مکان مقدس پناه مى بردند.

ابن حبان بستى در میان اهل سنت جایگاه والایى داشته؛ به گونه اى که از وى به: امام، علامه، حافظ، شیخ خراسان، یکى از استوانه هاى علم در فقه و لغت و حدیث، و از عقلاى رجال، تعبیر کرده اند.
سخن پایانى

از موارد یاد شده به دست مى آید که نه تنها ایجاد بنا بر قبور و زیارت و توسل به آن، امرى جایز و کاملاً رسم بوده است؛ بلکه مورد تأیید بزرگان اهل سنت از جمله ابن خزیمة و ابن حبان بستى بوده و به صورت مکرر این اعمال از آنها سر مى زده است و به عنوان یک باور و فرهنگ صحیح در میان مسلمین مطرح و جا افتاده بوده و این موارد، خط بطلانى بر تفکرات و باورهاى سست حزب سیاسى وهابیت مى باشد. از طرف دیگر، جایگاه اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله و میزان درخشندگى این خاندان پاک در میان امت اسلامى ـ اعم از شیعه و سنّى ـ آشکار مى شود.

اشعار امام رضا علیه السلام درباره بردباری

روزی مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد:«بهترین شعری را که درباره بردباری سرورده اید، برای من بخوانید!»
امام فرمود:

اذا کـان دونـی مـن بلیـت بجـهلـه **** ابیـت لنفـسـی ان تقابـل بالجـهـل
وان کـان مثلی فـی محلی من النهـی **** اخـذت بحـلمـی کـی اجـل عن المثـل
وان کنت ادنی منه فی الفضل والحجی **** عـرفـت لـه حـق الـتـقـدم والفضـل

ترجمه:
هرگاه گرفتار کار جاهلانه‌ی کسی شوم، اگر او از من پست‌تر باشد، او را به نادانی‌اش وامی‌گذارم و به خود اجازه نمی‌دهم با سخنی ناآگاهانه با او مقابله کنم.
اگر از نظر عقل و درایت، همانند خودم باشد، با گذشت و بردباری با او رفتار می‌کنم تا از هم‌ردیف‌های خود برتر شوم.
و اگر او را از خود، برتر دیدم، حق تقدم و برتری او را رعایت خواهم نمود.

منابع:
بحارالانوار، ج 49، ص 107، ح 2. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 174- 175.


اشعار امام رضا علیه السلام درباره توجه به عیوب خود

ریان بن صلت می گوید:
حضرت امام رضا علیه السلام در مورد توجّه به عیوب خویشتن، این شعر را برای من خواند:

یعیب الناس کلـهـم زمـانا *** و مـا لزماننـا عیب سـوانا
نعیب زماننا و العیب فینا *** ولـو نطق الزمان بناهجانا
وان الذئب یتـرک لحم ذئـب *** ویاکـل بعضنا بعضـا عیانا
لبسنا للـخداع مسـوک طیـب *** فویـل للغـریـب اذا اتانا

ترجمه:
همه مردم در صدد عیب‌جویی از زمانه هستند، ولی زمانه عیبی ندارد جز خود ما.
ما از زمانه عیب می‌گیریم، و حال آنکه عیب در ماست، و اگر زمان به سخن بیاید از ما بدگویی خواهد کرد.
هیچ گرگی گوشت گرگ دیگر را نمی‌خورد، اما بعضی از ما گوشت بعضی دیگر را آشکارا و بی‌پرده می‌خوریم.
آری، ما از خود، ظاهری دلفریب و خوش‌آیند می‌سازیم؛ پس وای بر غریبه‌ای که به سوی ما بیاید.

منابع:
بحارالانوار، ج 49، ص 111، ح 8. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 177.

اشعار امام رضا علیه السلام درباره دنیا

حضرت امام رضا علیه السلام درباره بلندی آرزوها و کوتاهی عمر در دنیا فرمود:

کـلنا نـامـل مـدا فی الاجـل ---- والـمنایا هـن آفـات الامــل
لاتغـرنـک ابـاطـیـل المنــی ---- والزم القصد و دع عنک العلل
انـما الـدنیـا کـظـل زائـل ---- حَـلَ فیـه راکــب ثـم َرحَــل

ترجمه:
همه ما دوست داریم عمرمان طولانی شود، ولی مرگ آفت این آرزوست.
آرزوهای بیهوده، تو را مغرور نکند، بلکه همیشه اراده‌ی محکم داشته باش و بهانه‌ها را واگذار.
دنیا مانند سایه‌ای زودگذر است، که سواره‌ای در آن می‌آرامد و به زودی رخت سفر می‌بندد.

منابع:
بحارالانوار، ج 49، ص 107، ح 1. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 177- 178.

شعر قيصر امين‌پور درباره امام رضا(ع)

متن شعر زيباي مرحوم قيصر امين پور در وصف امام رضا(ع)


چشمه‌هاي خروشان تو را مي‌شناسند
موج‌هاي پريشان تو را مي‌شناسند

پرسش تشنگي را تو آبي، جوابي
ريگ‌هاي بيابان تو را مي‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را مي‌شناسند

از نشابور بر موجي از «لا» گذشتي
اي كه امواج طوفان تو را مي‌شناسند

اينك اي خوب، فصل غريبي سر آمد
چون تمام غريبان تو را مي‌شناسند

كاش من هم عبور تو را ديده بودم
كوچه‌هاي خراسان، تو را مي‌شناسند

موعظه به مامون

روزی مأمون نامه ای به حضرت رضا علیه السلام نوشت و در آن از ایشان خواست تا او را نصیحت کند.
امام در پاسخش چنین نوشت:
انک فـی دنیـا لـها مـده *** یقبـل فیـهـا عمـل العامل اما تری الموت محیطا بها *** یسـلـب منـهـا امـل الامـل تعجـل الذنب بـما تشتـهی *** و تامـل التوبـه من قـابل والمـوت یاتـی اهله بغته *** ما ذاک فعل الحازم العاقل

ترجمه:

برای تو در دنیا مجال و مدت مشخصی وجود دارد که در این مدت اعمال آدمی پذیرفته می‌شود.
آیا مرگ را نمی بینی که چگونه این عمر را در چنبره خود گرفتار کرده و آرزوی هر آرزوکننده‌ای را تباه می‌کند؟
به دنبال دلخواه خود می‌روی و برای این کار به هر گناهی دست می‌زنی، ولی توبه از گناهان را به سال‌های بعد می‌اندازی!
بدان که مرگ ناگهان از راه می رسد و آن کس را که باید ببرد، می‌برد.
و این چنین گستاخی و گناه، کار هیچ عاقل دوراندیشی نیست.

منابع:

بحارالانوار، ج 49، ص 112، ح 11. از اختصاص، ص 98.

حدیث 1



نایت اسکین

1-     بهترین و ارزنده ترین خصلت ها : انجام کارهای نیک، فریاد رسی بیچارگان و بر آوردن آرزوی آرزومندان است.


نایت اسکین

2-     از بخششی که زیان آن برای تو بیش از سودی است که به برادرانت میرسد خودداری کن.


نایت اسکین

    ایمان عبارت است از : اقرار به زبان ،‌شناخت با قلب و عمل نمودن با اعضاء و جوارح


نایت اسکین

      بالاترین درجه عقل خودشناسی است 


نایت اسکین

      آن کس که برای رضای الله کسی را به برادری گزیند خانه ای را در بهشت بدست آورده است 


نایت اسکین

   بهترین ثروت شخص و برترین اندوخته اش صدقه است 


نایت اسکین

7-      خوش خلقی دو گونه است : فطری و اختیاری ولی صاحب خلق خوش اختیاری برتر است


نایت اسکین

      شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن صبر در برابر محّرمات است.


نایت اسکین

داستان نماز شب

نایت اسکین
1- نماز شب

رجاء بن ابی ضحاک میگویند: امام رضا(ع) در سفر و حضر، نماز شب، شفع، وتر و دو رکعت نافله صبح را ترک نمی کرد.

2-پس از نماز
فرمانده ماموران مامون می گوید: امام رضا(ع) هنگامیکه صبح می شد، نماز را می خواند و پس از سلام، در جایگاه نماز می نشست و به تسبیح و حمد و تکبیر و تهلیل خداوند مشغول می شدو به پیامبرو آل او صلوات می فرستد تا اینکه خورشید طلوع می کرد.

3- تبسم
ابراهیم بن عباس می گوید: هیچ گاه ندیدم امام رضا(ع) در حالت سرور و به هنگام خندیدن، قهقهه کرده و دهانش را به خنده باز کند، بلکه خنده باز کند، بلکه خنده اش به صورت تبسم و لبخند بوده است.

4-آراستن خود
ابوعباد می گوید: امام رضا علیه السلام در تابستان بر روی بوریا و در زمستان بر روی نمد می نشستند. و آنچه می پوشیدند، از پارچه های زبر و درشت فراهم می آمد. فقط هنگامیکه نزد مردم می رفتند. به خاطر ایشان خود را می آراستند.


نایت اسکین

زیارت نامه

چون قصد زیارت نمودی ، پیش از آنکه از خانه بیرون روی، غسل کن و بگو:

اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتك و الثناء علیك فانه لا قوة الا بك اللهم اجعله لی طهورا و شفاءا.

و در وقت بیرون رفتن بگو:

بسم الله و بالله و الی الله و الی ابن رسول الله حسبی الله توكلت علی الله اللهم الیك توجهت و الیك قصدت و ما عندك اردت  

پس چون بیرون رفتتی بر در خانه خود بایست و بگو:

اللهم الیك وجهت وجهی و علیك خلفت اهلی و مالی و ما خولتنی و بك وثقت فلا تخیبنی یا من لا یخیب من اراده و لا یضیع من حفظه صل علی محمد و ال محمد و احفظنی بحفظك فانه لا یضیع من حفظت

چون  بسلامت رسیدی انشاالله پس هرگاه خواهی بزیارت بروی غسل کن و بگو:

اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتك و محبتك و الثناء علیك فانه لا قوة الا بك و قد علمت ان قوام دینی التسلیم لامرك و الاتباع لسنة نبیك و الشهادة علی جمیع خلقك اللهم اجعله لی شفاء و نورا انك علی كل شیء قدیر

پس ببوش باکیزه ترین جامه های خود را و بگو :

نایت اسکین
ادامه نوشته

آستان رضوی

چهل نکته دانستنی درباره ؛ حرم مقدس رضوی و امام رضا علیه السلام

* نكته1:

در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.

 * نکته2:

در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و مناره ‎اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمان‎ هاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است.

 * نكته3:

سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.  

* نكته4:

در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.  

* نكته 5:

مشهور است كه از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند كه ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.  

* نكته6:

28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن می ‎باشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمت ‎های طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.  

* نكته7:

ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمه‎ های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب می‎ شود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایه ‎ها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‎ ها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل می‎شود.  

* نكته8:

ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب می‎ شود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجره ‎ها و شبكه ‎های چهار طرف آن دارای گوی و ماسوره ‎هایی بوده است كه با نگین‎ های كوچك یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ می‎ شده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین كتیبه آن اشاره می‎ شود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملك پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبه‎های مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »  

*نكته9:

در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبكه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار می‎گیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش می ‎یابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.  

* نكته10:

در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب می ‎شود که در اصل ضریح سوم محسوب می‎ شود.


ادامه نوشته

زندگینامه



نام: على.
كنيه: ابوالحسن (چون كنيه امام موسى كاظم (ع) نيز ابوالحسن است، به امام رضا(ع) ابوالحسن ثانى نيز گفته مى‏شود).
القاب: رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل و صديق.
از ميان لقب‏هاى فوق، «رضا» شهرت بيشترى دارد. علت اين كه آن حضرت را «رضا» ناميده‏اند، اين است كه پسنديده خدا در آسمان و مورد خشنودى رسول خدا(ص) و ائمه اطهار (ع) در زمين بوده و دوستان و دشمنان به اتفاق از وى خشنود و راضى بودند.
منصب: معصوم دهم و امام هشتم شيعيان.
همچنين به مدت سه سال وليعهد مأمون عباسى بود.
تاريخ تولد: يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى.
برخى مورخان تاريخ تولد آن حضرت را سال 151 هجرى و برخى ديگر سال 153 هجرى، پنج سال پس از وفات امام جعفر صادق(ع) دانسته‏اند.
محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: ابوالحسن، موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على‏بن ابى‏طالب(ع).
نام مادر: نجمه. نام‏هاى ديگرى نيز براى او نقل شده است؛ مانند: تكتم، اروى، سكن، ام البنين، شقرا، خيزران، سمانه، صقر و طاهره.
اين بانوى فاضله كه با تربيت حميده -مادر امام موسى كاظم(ع)- به كمالات انسانى و اخلاق اسلامى دست يافته بود، بهترين زنان عصر خويش در تعقل، ديندارى و حيا بود.
مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام موسى كاظم (ع)، در رجب سال 183، تا سال 203 هجرى، به مدت بيست سال. آن حضرت در سن 35 سالگى به امامت رسيد.
تاريخ و سبب شهادت: آخر ماه صفر سال 203 هجرى به وسيله زهرى كه مأمون عباسى در خراسان به آن‏حضرت خورانيد. حضرت رضا (ع) در هنگام شهادتش، 55 ساله بود. برخى سال شهادت آن حضرت رإ؛ ح‏ح سال 205 و برخى 201 هجرى دانسته‏اند.
محل دفن: مشهد مقدس (در استان خراسان، در كشور ايران).
همسران: 1. سبيكه يا خيزران، مادر امام محمد تقى (ع). 2. ام حبيبه (دختر مأمون). و چند ام ولد.
فرزندان: 1. امام محمد تقى (ع) كه پس از شهادت پدرش، در سن هفت سالگى به امامت رسيد.
علماى شيعه ايشان را تنها فرزند امام رضا (ع) دانسته‏ اند؛ اما در برخى منابع، فرزندان ديگرى نيز براى آن حضرت ذكر شده است كه عبارتند از: 2. ابو محمد حسن. 3. جعفر. 4. ابراهيم. 5. حسن. 6. عايشه. 7. فاطمه.
پس از نبرد ميان امين و مأمون، فرزندان هارون الرشيد، براى به دست آوردن منصب خلافت و پيروزى نهايىِ مأمون بر امين، در سال 201 هجرى امام رضا (ع) به اجبار و اكراه مأمون به ولايت‏عهدى وى برگزيده شد. مأمون با اين كه در ظاهر براى امام رضا (ع) احترام ويژه‏اى قائل بود و ايشان را بر همگان، از جمله علويان و عباسيان، مقدم مى‏داشت، اما در ضمير خود، به مقام علمى و اجتماعى آن حضرت حسد مى‏برد و كينه ايشان را در دل داشت. سرانجام نيز با توطئه‏اى پنهان، آن حضرت را به شهادت رساند.
رويدادهاى مهم
1. زندانى و مسموم شدن امام‏كاظم(ع)، پدر امام‏رضا(ع)، به‏دستور هارون‏الرشيد.
2. جنگ خونين ميان مأمون و امين، فرزندان هارون الرشيد، و نذر مأمون مبنى بر واگذارىِ أمر خلافت به افضل آل ابى‏طالب (ع) در صورت پيروزى بر امين.
3. پيروزىِ مأمون بر امين و گسترش سيطره مأمون بر آفاق اسلامى و قصد ظاهرى او بر وفاى به نذر.
4. درخواست مأمون از امام رضا(ع) براى رفتن از مدينه به خراسان، درسال 200 هجرى.
5. حركت امام رضا (ع) از مدينه و گذشتن از شهرهاى بصره، بغداد، قم و نيشابور و رسيدن به مرو (مقر حكومت مأمون).
6. استقبال بى‏نظير مسلمانان شهرهاى بين راه (مانند قم و نيشابور) از امام‏رضا(ع) و ظهور كرامات و معجزات فراوان از آن حضرت.
7. استقبال مأمون از امام رضا (ع) و مراعات احترام آن حضرت و مقدم داشتن ايشان بر علويان و عباسيان.
8. وادار كردن امام رضا (ع)، توسط مأمون براى پذيرش ولايت‏عهدى.
9. پذيرفتن امام رضا (ع)، ولايت‏عهدىِ مأمون را مشروط بر عدم دخالت در امور كشوردارى، در سال 201 هجرى.
10. ضرب سكه به‏نام امام‏رضا(ع) و خواندن خطبه به‏نام آن‏حضرت، در منابر و محافل، و بزرگ آوازه نمودن مقام ايشان در شهرهاى مختلف اسلامى به‏دستور مأمون.
11. تزويج ام حبيبه، دختر مأمون به امام رضا (ع) و نامزدىِ ام الفضل براى امام‏محمد تقى (ع)، توسط مأمون عباسى.
12. دستور مأمون به مردم مبنى بر كنار گذاشتن بدعت عباسيان در پوشيدن لباس سياه و تغيير آن به جامه سبز.
13. تشكيل جلسه‏هاى مناظره امام رضا (ع) با رؤساى مذاهب واديان (مسيحيت، يهوديت، صابئين، زرتشتى و...) درباره مسائل كلامى، به دستور مأمون.
14. انتقال مقر خلافت و تشكيلات حكومتىِ مأمون از مرو به بغداد به خواست امام رضا (ع).
15. خروج امام رضا (ع) به همراه مأمون، فضل بن سهل و تمامىِ دست اندر كاران حكومتى از مرو.
16. سوءقصد به فضل بن سهل و كشته شدن او در حمام سرخس، به توطئه مأمون، در سال 203 هجرى.
17. نصيحت امام رضا (ع) به مأمون در مراعات شؤونات دينى و مردمى.
18. حسد وكينه تدريجىِ مأمون به امام رضا (ع) و پنهان نگه داشتن آن.
19. مسموميت و شهادت امام رضا (ع) به دستور پنهانىِ مأمون، در روز آخر صفر سال 203 هجرى.
20. سوگوارى و غمگين شدن ظاهرىِ مأمون در شهادت امام رضا (ع) و به خاك‏سپارى آن حضرت در كنار قبر هارون الرشيد، در قريه سناباد، از دهستان نوقان (مشهد كنونى).