
صلوات خاصه امام رضا (علیه السلام)
« اللهم صل علی ، علی بن موسي الرضا مرتضي الامام التقي النقي و حجتك علی من فوق الارض ومن تحت الثري الصديق الشهيد صلاه كثيره تامه
زاكيه متواصله متواتره مترادفه كأفضل ماصليت علي احد من اوليائك .»
پرودگارا،
بر علي بن موسي الرضاي برگزيده ،درود و رحمت فرست . آن پيشواي پارسا و
منزه و حجت تو بر هر كه روي زمين و زير خاك است. بر آن صديق شهيد درود و
رحمت فراوان فرست، درودي كامل و بالنده و از پي هم و پياپي و پي در پي،
همچون برترين و درود و رحمتي كه بر هريك از اوليائت فرستادي.

سلام آقا جون
من بلد نیستم خیلی خوشگل بنویسم، اما میدونم همینم شمارو خوشحال میکنه.
آقا جون چند روزه خیلی بدجور ریختم بهم، چون نمیدونم تا چندروز دیگه چی
قراره بشنوم...
نمیدونم میخوان بگن که سالمی یا زندگیت توی شرایط خاص ادامه پیدا میکنه
هیچی نمیدونم.
راستشو بخواین، برام دیگه فرقی نمیکنه. وقتی دکتر بهم گفت: این بیماری...
داری... توی دلم گفتم راضیم هرچی میخواد باشه...
بادوستم فرزانه بودم... نمیدونم شاید جلوی اون بود خودم محکم نگه داشتم
اما بعدش بازم گفتم راضیم
وقتی از فرزانه جدا شدم، کلی فکر کردم دیدم اگه میخواستم خیلی چیزارو
بدست بیارم توی این یکسال بدست آوردم
اگه به اندازه 7-8ماه بود، انقدر خوب بود که باتمام وجودم میگم راضیم،
شکرم میکنم.
همش توی دلم میگم امام رضا هرچی باشه راضیم. حتی اگه زندگیم همین جا ثابت بمونه.
دیروز عصر که خاله فریبا زنگ زد، وقتی صداشو شنیدم که گفت" بگو
کجام؟ یه لحظه حس کردم الان توی حرم امام رضاس
اما خاله امامزاده حسن بود، همون امامزاده ای که خوابشو دیده بودم و وقتی به خاله خوابمو گفتم، گفت: حاجتت رو دادن به اون آقا.باید بری زیارتشون اما هنوز من نرفتم
صدام میلرزید... نه تمام وجودم لرزید
اما خاله که حرف میزد، من اصلا حواسم بهش نبود، همش داشتم به امام رضا
فکر میکردم...
همش چندروزه میخوام برم مشهد، اما نمیشه که ...
همش اسم امام رضا ورد زبونمه یا مدام میگم یا رضا
من امام رضا رو واقعا یجور دیگه میخوام. وقتایی که خیلی ناراحتم راه
چاره ای پیدا نمیکنم
میگم یا امام رضا قسمت میدم به آبروی مادر فاطمه زهراو پسر عزیزت
جوادالائمه که حاجت روام کن و یا8تاصلوات میفرستم ویا 8یارضا میگم.
یاهرجور که بدونم میتونم بهشون وصل شمو باهاشون دردودل کنم
امام رضا این چندوقت خیلی دلم شکسته از همه حتی مامان بابای خودم و
خودتم دیدی که جواب دلی که ازم شکوندنو دیدن اما ...
امام رضا خیلی چیزا بهم دادی حتی فرزین رو تو بهم دادی، داداشی که
بابچگیم سرسفره صبحونه ازت میخواستم که بدی تا باهاش صبحونه بخورم
خیلی وقتا... حتی همین 29صفر پارسال روز شهادتتون
اما امام رضا دیگه هیچی ندارم که بخوام، حتی دیگه سلامتیمو حتی عشق
زندگیمو
ولی تنها چیزی که میخوام زیارت خودته
حتی به این که توی خواب ببینمت
یا امام رضا انقدر دوست دارم
ببینمتون صداتون بشنوم اما حیف لایق دیدنتون نیستم.
این پست یه پست خاصه
خیلی خاص
از تمام اونایی که اومدن به این وبلاگ میخوام که هر حرفی دارن واسه
امام رضا بنویسن
چه بانشونه، چه بینشونه
هرجور که دوست دارین نامه رو بنویسین و هرچی میخواین بگین
از عشقتون،از بی پولی،از مریضی، از ادما،از هرچییییییییییییییی
به قول گفتنی: هرچی دلتنگت میخواد بگو .....
این نامه ها رو هروقت برم زیارت آقا میبرمو تقدیمشون میکنم.
به همین روزو ماهو جایگاه امام قسم میخورم امام رضا حاجت همه رو میده،
آقا خیلی بزرگتر از این حرفاس.

الان که داشتم برای مطلبم یه عکس پیدا میکردم یه لحظه دلم خواست جوری
برم توی حرم که هیشکی نباشه خلوت خلوت باشه
دلم میخواد بیام و فقط خدا و خودمو شما باشیم که باخیال خیلی راحت گریه کنم، انقدر گریه کنم
که اروم شم دیگه اشکم خشک شه
خسته شدم بس که گفتن گریه نکن، یعنی چی، که چی گریه میکنی؟
بس که گریمو نگه داشتم گلوم درد میکنه، چشمام میسوزه
امام رضا فقط یه آرزو دارم
میخوام جوری بیام دیدنت که حرمت مثه این عکس خالی خالی باشه خلوت سکوت کامل
میدونم خیلی خواستم بزرگی هستم اما این آخرین بار که میام دیدنت
حس میکنم فرصتم خیلی کمه
یا امام رضا ...
دلنویس: همه این روزا میگذره، فقط خوبی و خاطره خوب میمونه
از دوستای خوبم، فرزانه- آیدا- پگاه- زهرا و مادر و مشاور خوب و خاله مهربونم فریبایی ممنونم که توروزای سخت باهام بودن
