تولد حضرت معصومه مبارک

روز دختر مبارک



انشالله همیشه دلتون شاد باشه


زیر سایه و دعای خاندان حضرت رسول


آمین



حضرت معصومه خیلی دعامون کن خیلی

توجه امام رضا

فقط با ی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

تو هرروز برکت رو به زندگیتون بیارید

توجه به امام رضا باعث آرامشم میشه


شما هم تجربه اش کنید


ساک شناسنامه ها

خاطره یک دوست از سفر و زیارت آقا امام رضا علیه السلام


یادم میاد سال 1386 بود که به اتفاق خانواده رفتیم مشهد، زیارت آقا امام رضا -ع-.  اونم بعد از پنج سال آقا طلبید با چه ذوقی بالاخره رسیدیم مشهد - داخل صف اتوبوس داخل ترمینال ایستاده بودیم و منتظر تا اینکه ماشین اومد و سوار شدیم.

از قضا یکی از ساک های بزرگمون که داخلش، شناسنامه و کارت ملی بود داخل ترمینال جاموند - خیابان ها گذشت و اتوبوس از ترمینال کاملا دور شده بود تا اینکه مادرم سراغ ساک را گرفت و خواهرم و برادرم و پدرم و.... اظهار بی اطلاعی کردیم . خلاصه همه ناراحت نزدیک هتل رسیدیم و من و مادرم تصمیم گرفتیم برای پیدا کردن ساک برگشتیم ترمینال. بالاخره من و مادرم رسیدیم. همون جا نذر آقا کردیم که اگر ساک پیدا بشه 1000 صلوات هدیه می کنیم به آقا - باورتون نمیشه وقتی رسیدیم ترمینال دیدیم ساک از جایی که هست داخل صف اصلا تکون نخورده خیلی خوشحال و خندان با ساک برگشتیم هتل -

قربون آقام امام رضا ع برم اول لطف و کرم خدا دوم آقا امام رضا ع کمکمون کرد تا ساک پیدا شد.

خاطره از الف.گ





تجمع شیعیان درب خانه امام رضا (ع) و عدم اجازه امام به آن ها

تجمع شیعیان درب خانه امام رضا (ع) و عدم اجازه امام به آن ها

عده ای جلوی درب خانه امام (علیه السلام) جمع شدند و از آن بزرگوار اجازه ورود خواستند. گفتند به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کنید یک گروه از شیعیان علی (علیه السلام) می خواهند به محضر شما شرفیاب شوند. امام (علیه السلام) در پاسخ آنها فرمود: بگویید من مشغولم آنها را برگردانید. فردا آمدند مانند روز قبل خود را معرفی کردند باز فرمود آنها را برگردانید. تا دو ماه به همین طریق می آمدند و برمی گشتند بالاخره از شرفیابی مأیوس شدند.

روزی به دربان گفتند: به آقای ما علی بن موسی (علیه السلام) بگو ما شیعه پدرت علی (علیه السلام) هستیم دشمنان به واسطه اجازه ندادن شما ما را سرزنش کردند این بار بر می گردیم و از خجالت به وطن خود نخواهیم رفت زیرا تاب شماتت دشمنان را نداریم. این مرتبه اجازه فرمود. داخل شدند وسلام کردند. امام (علیه السلام) نه جواب سلام و نه اجازه نشستن داد، همانطور ایستاده عرض کردند: پسر رسول خدا این چه ستمی است که برما روا می داری ما را خوار می گردانی بعد از این همه سرگردانی که اجازه شرفیاب شدن نمی دادی دیگر چه برای ما باقی ماند.

فرمود: این آیه را بخوانید:

ما اَصابَکُم مِنْ مُصِبیَهٍ فِبِما کَسَبَتْ اَیْدِکُم وَیَعْفُوعَنْ کِثَیر

هر مصیبتی که بر شما وارد می شود به واسطه کارهایی است که کرده اید با اینکه بسیاری از آنها را می بخشید.

در این عمل من از خدا و پیغبر وعلی و اباء طاهرینم (علیهم السلام) پیروی کردم آنها شما را مورد سرزنش قرار دادند من نیز چنین کردم. عرض کردند علت چه بود که مورد سرزنش واقع شدیم؟

فرمود: شما ادعا می کنید ما شیعیان علی (علیه السلام) هستیم. وای بر شما، شیعیان امام علی (علیه السلام)، امام حسن و امام حسین و اباذر و سلمان، مقداد و عمار و محمد بن ابی بکر هستند. آن کسانی که کوچکترین مخالفت را نسبت به دستورات علی (علیه السلام) نکردند و مرتکب یک کار که او نهی کرده بود نشدند، اما شما می گویید شیعه علی هستیم در بیشتر کارها مخالف او هستید ونسبت به بسیاری از واجبات کوتاهی می کنید. حقوق برادران را سبک می شمارید.

آنجا که باید تقیه کنید، رعایت نمی کنید، آنجا که نباید تقیه کنید تقیه می کنید. اگر بگوئید دوستان و محبین آن آقا هستیم با دوستانش دوست و با دشمنانش دشمن هستیم این سخن را رد نمی کنم اما مقامی بسیار ارجمند را ادعا کردید اگر گفته خود را به وسیله اعمال و رفتار ثابت نکیند هلاک خواهید شد مگر رحمت پروردگار نجاتتان دهد.

عرض کردند ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اینک از گفته خود استغفار می کنیم و توبه می نمائیم همانطوری که شما تعلیم دادی می گوئیم، شما را دوست داریم دوست دوستان شما و دشمن دشمنانتان هستیم، دراین هنگام امام رضا (علیه السلام) فرمود:

مَرْحبا بَکُمْ یا اِخْوانِی وَاَهْل وُدِّی.

درود بر شما ای برادران و دوستان من. بیایید بالاتر بیایید بالاتر.

پیوسته آنها را بالاتر می برد تا پهلوی خود نشانید آنگاه از دربان سؤال کرد چند مرتبه اینها آمدند و اجازه نیافتند؟ عرض کرد شصت مرتبه. امام فرمود: تو هم شصت مرتبه به آنها سلام کن و سلام مرا نیز برسان. زیرا که اینها استغفار و توبه کردند. به همین خاطر گناهانشان محو شد و به سبب محبتی که با ما دارند سزاوار احترامند. به احتیاجات خود و خانواده شان رسیدگی کن از نظر مالی به آنها کمک فراوانی کن.

دو داستان زیبا از امام رضا

درخواست  کیسه کشی از امام رضا (ع) در حمام عمومی

شخصی که امام (علیه السلام) را نمی شناخت در حمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد، امام (علیه السلام) پذیرفت و مشغول شد، دیگران امام را به آن شخص معرفی کردند و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت ولی امام بی توجه به عذرخواهی او همچنان او را کیسه می کشید و او دلداری می داد که طوری نشده است.



هم نشینی با غلامان و سیاهیان در یک سفره

مردی از اهالی بلخ گفت: در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم، روزی سفره گسترده بودند و امام (علیه السلام) همه خدمتگزاران و غلامان حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند. من به امام عرض کردم: فدایتان شوم، بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند. فرمود: ساکت باش، پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است و پاداش به اعمال است.

یا ضامن آهو

السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا اباالحسن یاعلی ابن موسی الرضا -علیه السلام-

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید

صدای بال ملائک، عجیب می آید!

سلام! ضامن آهو، دلِ شکستهِ ی من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید ...

ماجرای دزد و مامون و برخورد امام رضا (ع)

مأمون روزهای دوشنبه و پنجشنبه را اختصاص به رسیدگی به کارهای مردم داده بود، در این روزها امام رضا (علیه السلام) را در طرف راست خود می نشاند.

محمد بن سنان می گوید در یکی از همان روزها من در خدمت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بودم. به مأمون گفتند مردی از صوفیه دزدی کرده دستور داد او را حاضر کردند همینکه چشمش به او افتاد آثار زهد و پارسایی از لباس و جامعه اش آشکار بود و اثر سجده در پیشانی او مشاهده می شد. گفت چه زشت است با این ظاهر شایسته و آثار زهد چنین عمل زشت و دزدی از تو سر زند!

آن مرد جواب داد این کار را من از روی اضطرار انجام داده ام چون حق مرا از خمس و غنیمت ندادی مجبور به دزدی شدم.

مأمون گفت: تو در خمس و غنیمت چه حقی داری؟ جواب داد خداوند خمس را در این آیه به شش قسمت تقسیم کرده است:

وَاعْلَمُوا اُنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَئی فَاَنَّ لِلِّه خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَالْیَتامی و الْمَساکِینِ و ابْنِ السَّبیلِ

در این غنیمت نیز همین شش قسمت موجود است:

ما اَفاءَ اللهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ القُری فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِی القُرْبی وَالْیَتامی وَالْمَساکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لایَکُونَ دَوْلَهً بَیْنَ الْاَغنیاءِ مِنْکُم

در هر دو آیه سهمی برای کسی که از وطن دور افتاده ابن السبیل و سهمی برای فقرا قرار داده من هم ابن سبیل هستم و هم فقیر تو حق مرا ندادی.

مأمون گفت می خواهی با این یاوه سرایی هایت حدی از حدود خدا را درباره دزد ترک کنم.

پاسخ داد اول خودت را پاک کن و حد برخود جاری نما آنگاه به دیگری بپرداز و او را پاک کن و اقامه حد نما.

مأمون رو به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نموده پرسید شما چه می فرمایید. آنجناب فرمود این مرد می گوید تو دزدی کرده ای من هم دزدی نموده ام. از پاسخ امام رضا (علیه السلام) مأمون بی اندازه خشمگین شد رو به آن مرد کرده گفت به خدا قسم دستت را جدا خواهم کرد، مجرم در جواب او گفت چگونه دست مرا قطع می کنی با اینکه بنده من هستی. مأمون پرسید: من از کجا بنده تو شده ام جواب داد: زیرا مادرت را از بیت المال مسلمانان خریداری کرده اند تو بنده هر مسلمانی هستی که در شرق و غرب جهان زندگی می کند مگر آنکه آزادت کنند و من تو را آزاد نکرده ام. از طرفی متصدی خمس شده ای و حق آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نمی دهی و هم حق من و امثال من را مانع شده ای. دیگر اینکه کسی که ناپاک است مانند خود را نمی تواند پاک کند باید شخص پاک دیگری او را تطهیر نماید.

آنکس که بر گردنش حدی است نمی تواند حد خدا بر دیگری جاری نماید مگر اینکه اول برخود جاری سازد مگر نشنیده ای خداوند می فرماید:

اَتَأمرونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَکُمْ وَاَنْتُمْ تَتْلُونَ الکِتابَ اَفْلا تَعْقِلُونَ

مردم را به نیکی وادار می کنید ولی خود را فراموش کرده اید با اینکه کتاب خدا را می خوانید آیا اندیشه و تعقل نمی کنید.

مأمون به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کرد درباره این مرد چه می فرمایید.

امام ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند در قرآن به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:«فَلِلّهِ الْحُجَّهُ الْبالِغَهُ»

از برای خداست استدلال رسا و محکم. این حجت و استدلال همان است که اگر به جاهلی هم برسد آن را با جهلش در می یابد. چنانکه عالم نیز به علم و دانش خویش متوجه آن می شود به هر حال دنیا و آخرت با استدلال و برهان استوار است. این مرد برای تو خوب استدلال کرد.

مأمون دستور داد او را آزاد کردند و چندی از مردم کنار گرفت و در فکر از بین بردن حضرت رضا (علیه السلام) بود و بالاخره هم جنایت بزرگ یعنی کشتن امام (علیه السلام) را انجام داد.

برخورد امام رضا (ع) با افرادی که برای کار قرارداد نبسته بودند

برخورد امام رضا (ع) با افرادی که برای کار قرارداد نبسته بودند


سلیمان جعفری از یاران امام رضا (علیه السلام) می گوید: برای برخی کارها خدمت امام بودم، چون کارم انجام شد خواستم مرخص شوم، امام فرمود: امشب نزد ما بمان، همراه امام به خانه او رفتم، هنگام غروب بود، غلامان حضرت مشغول بنایی بودند امام در میان آنها غریبه ای دید، پرسید: این کیست؟

عرض کردند: به ما کمک می کند و به او چیزی خواهیم داد. فرمود: مزدش را تعیین کرده اید؟ گفتند: نه! هر چه بدهیم می پذیرد. امام بر آشفت و خشمگین شد. من به حضرت عرض کردم: فدایتان شوم خود را ناراحت نکنید.

فرمود: من بارها به اینها گفته ام که هیچکس را برای کاری نیاورید مگر آنکه قبلاً مزدش را تعیین کنید و قرار ببندید.

کسی که بدون قرار داد و تعیین مزد کاری انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش را کم داده ای، ولی اگر قرارببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهم بود که طبق قرار عمل کرده ای، و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی هر چند کم و ناچیز باشد می فهمد که بیشتر پرداخته ای و سپاسگذار خواهد بود.