امام رضا تولدت مبارک
بلیط ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
بلیط ماندن است مانده روی دستهای من
در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر
سفارش مریض حضرت امام را ببر
حضرت رسول خدا (ص) فرمود که هر کس این دعا را در هر صبح و شام بخواند ، موکل فرماید حق تعالى به او ،چهار فرشــته که او را حفظ کنند از پیش رو ، از پشت سر ، از طرف راست و از طرف چپش و در امــان خــداوند عزّوجلّ باشد و اگر سعى کنند خلایق از جنّ و انس که ضرر به او برسانند ، نتوانند ؛ آن دعاء این است
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ:
سلام شاهچراغ
تولدتون مبارک
پارسال توی بهمن ماه بود که ازتون معجزه دیدم... چندشبی بود که خیلی توی فکرت بودم... یکشنبه عصر بود که خسته از سرکار اومدم و خوابیدم.... چند وقتی بود که خیلی مریض بود حدود 35روزی میشد. ساعتای خوابیدنم نزدیک شد به اذان مغرب اما باز خوابیدم... توی خوابم دیدم با یک سری خانم رفتم توی یه بازار و بعد از اونجا رفتم توی یه حرم ... توی خواب نمیدونستم کجاس... اما یهو یکی بهم گفت: اینجا امام زاده حسن توی یه شهرری هست... ولی پیش خودم میگفتم نه بابا اشتباه میکنی... ولی به زبونم نیومد بگم امام زاده حسن یه جای دیگه هست... از خواب یهو پاشدم داشتن اذون میگفتن... سریع رفتم به خاله فریبا ایمیل زدم و همه چیو گفتم... توی همون حین هم توی گوگل سرچ کردم و دیدم زده:
آدرس: خیابان قزوین، خیابان امین الملک
امامزاده حسن فرزند امام حسن مجتبی (ع) است روایت است که به اتفاق فرزندش شاه زاده احمد، به منطقه جی، حوالی شهرری، رسید.
تعجب کردم، اما گفتم خیره
تا دیدم خاله ایمیل زده... گفت: حاجتت رو دادن به ایشون... باید بری و از ایشون بگیری
دلم لرزید
چند شبی هم بود که بین نماز مغرب و عشام واسه چندتا از دوستام نماز حاجت میخوندم... تا اینکه روز 2شنبه بادوستم مژده حرف زدم... گفت خواهرم مشکل داره ... خیلی دلم سوخت... رسیدم خونه... خیلی دلم گرفته بود... اون شب به پگاه دوستم که شیراز هست و از چند شب قبل باهم دیگه نماز میخوندیم ... گفتم میای امشب توسل کنیم به شاهچراغ... شاید شاهچراغ خوشحالم کنه...
بین نماز مغرب و عشامون 2رکعت نماز توسل به حضرت شاهچراغ رو خوندم... و بعدش هم فکر کنم دعای توسل رو خوندیم و من خودم هم واسه خواهر مژده نماز حاجت روایی خوندم
دروغ نگم چندروزی بود که نسبتا اروم شده بودم، اون شب بهتر بودم...
اون شب خیلی زود خوابم برد... و
اولین شبی بود که گوشیم رو پیش خودم نذاشته بودم (چند وقتی بود منتظر یه
خبر بودم اما هرچی منتظر میشدم ... هیچ به هیچ ... اما اون شب ) صبح که پاشدم نگاه گوشیم کردم ... چشام داشت از کاسه درمیومد، نمیدونستم باید چیکار کنم... گریه ... خنده... حسابی قاطی کرده بودم
3تا میس کال از شماره مورد نظر که همه ماله ساعت 11 به بعد بود
هزار بار گفتم شکرت خدا
باورم نمیشد شاهچراغ انقدر سریع در عرض 4-5ساعت منو شاد کرده...
چون از اول این خواسته من ناخواسته امام رضا و حضرت معصومه و حضرت شاهچراغ بودن و ازشون کمک خواستم
روز شله زرد خودمون هم که مصادف با شهادت امام رضا بود از امام رضا معجزه خواسته بودم یا بهتر بگم نشونه خواسته بودم






نام مقدس: فاطمه كبری
لقب شریف: معصومه علیهاالسلام
پدر بزرگوارش: حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام
مادر گرامی¬اش: حضرت نجمه خاتون
ولادت باسعادت: اول ذیقعده الحرام 173 هـ.ق
محل ولادت: مدینه منوّره
ورود به قم: 23 ربیعالمولود 201 هـ.ق
هدف از مسافرت: دیدار برادر خود علی بن موسی الرضا علیهالسلام كه در خراسان بود.
رحلت یا شهادت جانگداز: دهم ربیعالثانی 201 هـ.ق (بنا به قول معتبر)
سنّ مبارك: 28 سال
محل عبادتش در قم: بیتالنّور (واقع در میدان میر «قم»)
پاداش زیارت آن حضرت: بهشت برین
